تبليغاتX
فواد

فواد

 

رجعت در انديشه شيعى

رجـعـت يـكى از مسائل پيچيده مربوط به دوران ظهور حضرت مهدى (عج ) است ,بر اساس اين عـقـيـده گروهى از مومنين به اين جهان بازمى گردند تا ظهور دولت حق را مشاهده كنند و از شـكـوفـايـى آن لذت ببرند, و نيز گروهى از منافقين بازگردانده مى شوند تا كيفر دنيوى اعمال ناشايست خويش را بچشند.
رجعت يكى از عقايد ويژه مذهب تشيع است كه از ديرباز, شيعه اماميه بر آن بوده اند و بدان معروف گـشـتـه انـد و بـه واسطه اعتقاد به آن مورد طعن دشمنان قرارگرفته اند, بحثها و گفتگوهاى فراوانى در اين باره ميان بزرگان شيعه و مخالفين آنهارخ داده كه تاريخ آن را ثبت و ضبط نموده است
((1)) . در اين زمينه روايات بسيارى از خاندان نبوت به دست ما رسيده است .
طبق گفته علامه مجلسى نـزديـك بـه دويـسـت روايـت در اين باب وجود دارد, وى بيشتر آنها رادر كتاب بحارالانوار باب رجعت گرد آورده است
((2)) . در قرآن مواردى وجود دارد كه امكان رجعت را در اين امت به ثبوت مى رساند.

براساس قرآن كريم گروههايى با افرادى پس از مرگ زنده شده و تا مدتى به حيات مجدد خود ادامه داده اند.
در ادامه مقاله به اين موارد اشاره خواهيم كرد.
البته اغلب اين شواهد صرفا امكان قضيه را مى رساند, ولى دو مورد در قرآن كريم صراحتارجعت اشاره دارد: در سوره نمل مى خوانيم : ويوم نحشر من كل امه فوجا ممن يكذب بياتنا (النمل , 27 : 83).
روزى خواهد آمد كه از هر گروهى دسته اى را برمى انگيزيم , از كسانى كه آيات ما رامورد تكذيب قرار مى دهند.
ايـن آيه صراحت دارد كه دسته هايى از ستمكاران برانگيخته مى شوند, نه همه آنها,و منظور از آن برانگيخته شدن در روز قيامت نيست , چون حشر قيامت , رستاخيزى همگانى است : وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا (الكهف , 18 : 47) آنها را برانگيختيم , هيچ كس را فروگذار ننموديم و نيز در قرآن كريم آمده است : وكل اتوه داخرين همه نزد او آيند, در حالى كه خوار و زبونند.
و همچنين آيه ربنا امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين دلالت بر رجعت دارد, زيرا از دومرگ و دو زنده شدن خبر مى دهد, ميراندن نخست , پس از حيات نخست , وميراندن دوم , پس از حيات در رجعت .
 

آرا دانشمندان شيعه درباره رجعت

شيخ ابوجعفر صدوق (متوفاى 381 ه ق ) در كتاب اعتقادات مى گويد: عقيده ما درباره رجعت آن است كه آن را حق مى دانيم .
سـپـس شواهدى را بر امكان آن , از قرآن ارائه مى كند و به داستان گروهى كه از ديارخود بيرون شـدند تا به گمان خود, خود را از خطر مرگ (طاعون ) رهايى دهند, امافرمان مرگ آنان رسيد, و سپس زنده گرديدند اشاره مى كند.
(البقره , 2 : 243) و نـيـز به داستان مردن و زنده شدن عزيز اشارت دارد, كه در آيه 259 همان سوره آمده است , و هـمـچـنـين به زنده شدن قوم موسى (ع ) پس از آنكه صاعقه آنان رافراگرفت (البقره , 2 : 56) و اصـحـاب كـهـف كـه زنده شدند و سپس به جايگاه خودبازگشتند (الكهف , 18 : 18 تا 25) اشاره مى كند.
پس از آن اضافه مى كند: رجعت در امم سالفه نيز واقع گرديده و در اين امت نيز واقع مى گردد, چـنـانكه از پيغمبر اكرم (ص ) روايت شده : هرآنچه در امتهاى گذشته انجام گرفته , در اين امت نيز انجام مى گيرد.
صدوق به اين آيات قرآنى نيز استدلال مى كند: ويوم نحشر من كل امه فوجا ممن يكذب بياتنا وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا پـايـه اسـتدلال با قرآن درباره امكان و وقوع رجعت , بر همين اساس استوار است ,چنانكه خواهيم آورد.

شيخ ابوعبداللّه مفيد (متوفاى 413 ه ق ) در جواب پرسش از مساله رجعت مى گويد: خـداونـد, پـيـش از روز رستاخيز, گروهى از اين امت را بازمى گرداند و عقيده به رجعت يكى از ويـژگيهاى مذهب اهل بيت به شمار مى رود.. خداوند از روزرستاخيز بزرگ خبر داده : همگى را بـرمـى انگيزيم و هيچ كس را فروگذار نمى كنيم وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا... ولى درباره رجعت مى گويد: از هر گروهى دسته اى را برمى انگيزيم ويوم نحشر من كل امه فوجا. پس , چنانكه خداوند خبر داده دو رستاخيز اكبر و اصغر داريم .
و نـيـز خـداونـد از سـتـمـكاران گزارش مى دهد كه در روز قيامت گويند: خداوندا, دو بارما را ميراندى و دو بار ما را زنده گردانيدى ربنا امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين .
گروه ستمكاران از دو مرگ و دو زندگى سخن مى گويند: آنها در اين جهان بوده ,مى ميرند و در رجعت زنده شده سپس مى ميرند, و براى روز رستاخيز زنده مى گردند.
.. پس دو بار ميرانده شده و دو بار زنده گرديده اند. ولى ديگران در تفسير آيه دچار اشكال گرديده اند, زيرا مرگ نخست را پيش اززندگى اين جهان گفته اند, در صورتى كه نبود پيش از بود را ميراندن نمى گويند
((3)) .

 سيد مرتضى , علم الهدى (متوفاى 436 ه ق ) درباره حقيقت رجعت مى گويد: آنـچـه شـيعه اماميه برآنند, آن است كه خداوند, در موقع ظهور حضرت مهدى (عج )گروهى از مـومـنـان را برمى انگيزد تا از ظهور دولت حق بهره برده و به نصرت و يارى آن نائل گردند و نيز گروهى از دشمنان را برگردانده تا از آنان انتقام گرفته شود, ومومنان از آن لذت ببرند.
دليل بر صحت اين گفتار, همانا امكان آن و مقدور بودن آن براى خداوند است , زيراامرى ممتنع و مستحيل نيست , چنانكه گروهى از مخالفين آن را مستحيل دانسته اند.
پس هرگاه , مساله رجعت امرى ممكن باشد, دليل بر اثبات آن , اجماع شيعه اماميه و اتفاق آرا آنان بر اين مساله است .
و اتفاق آرا شيعه حكايت از راى معصوم دارد كه هر آينه حق و صواب است .
البته , رجعت , با مساله اختيار در تكليف منافات ندارد همانگونه كه با ظهورمعجزات منافات ندارد, زيرا در هيچ كدام سلب اختيار نگرديده موجب الجا نمى گردد.
برخى رجعت را تاويل برده , مى گويند: مقصود از آن , بازگشت دولت حق , و حاكم شدن دين خدا بر خلق است , نه رجعت اشخاص پس از مرگ .
ايـن گروه از شيعه از اين رو دست به چنين تاويلى زده اند كه نتوانسته اند در مقابل انكار منكرين دليل قاطع اقامه كنند, و شبهات آنان را در زمينه ممتنع جلوه دادن رجعت جواب گويند.
بـايـد گـفت : رجعت تنها با روايات كه جنبه اخبار آحاد دارد ثابت نگرديده , بلكه باپشتوانه اجماع طائفه , اين امر به اثبات رسيده است .
چنين امرى , با اين صراحت , قابل تاويل نيست
((4)) .

عـلامه معاصر شيخ محمدحسين كاشف الغطا (متوفاى 1373 ه.ق ) در رد كسانى كه مساله رجعت را از اركان مذهب تشيع شمرده و بر آنان طعنه زده اند, مى گويد: عـقـيـده بـه رجعت , لازمه مذهب تشيع نيست , انكار آن زيانى ندارد, گرچه اين مساله براى آنان روشـن و بـديـهـى است , ولى ملازمه اى ميان تشيع و عقيده به رجعت وجودندارد... و اين مساله هـمـانـنـد برخى از اخبار غيبى مشهور است كه پيش از قيام قيامت صورت مى گيرد, مانند فرود آمدن حضرت مسيح (ع ), و ظهور دجال , و خروج سفيانى , و نظائر آن كه درباره نشانه هاى قيامت گفته اند.
اين گونه امور, ربطى به اساس تدين ندارد, و از ريشه هاى اسلام به شمار نمى رود,انكار آن موجب خروج از دين نمى گردد, و نيز اعتراف به آن , صرفا موجب دخول در دين نمى باشد.
 

آيـا كـسـانى كه بدين سبب بر شيعه طعن مى زنند, مى دانند رجعت چيست .
چه امتناعى دارد كه خـداوند گروهى را پس از مرگ زنده گرداند, با آنكه چنين پيشامدهايى در زمانهاى گذشته به وقوع پيوسته , و قرآن كريم از آنها ياد كرده است .
آيـا داسـتان حضرت حزقيل و زنده شدن كسانى را كه از خانه هايشان بيرون رفتند و ازترس مرگ فرار كردند و دچار مرگ شدند نشنيده اند.
آيـا آيـه كـريمه : ويوم نحشر من كل امه فوجا را نخوانده اند, با آنكه در روز رستاخيز بزرگ تمامى گروهها و ملتها محشور مى گردند... آرى , مـسـالـه رجـعـت را, وسـيـلـه اى براى طعنه زدن به شيعه , قرار دادن , شيوه دشمنان بوده است
((5)) .

دلائل و شواهد قرآنى 1 - آيه رجعت در سوره نمل , آيه 83 مى خوانيم : ويوم نحشر من كل امه فوجا ممن يكذب باياتنا روزى خـواهد آمد تا از هر گروهى دسته اى را برمى انگيزيم , از كسانى كه آيات ما رامورد تكذيب قرار مى دهند.
ايـن آيـه صـراحـت دارد كـه تـنـها دسته هايى از ستمكاران برانگيخته مى گردند, وهمانگونه كه گفتيم اين آيه نمى تواند در مورد حشر روز قيامت باشد, چون درباره قيامت مى خوانيم : ويوم نسير الجبال وترى الارض بارزه . وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا.
وعرضواعلى ربك صفا لقد جئتمونا كما خلقناكم اول مره بل زعمتم ان لن نجعل لكم موعدا(الكهف , 18 : 45 و 46).
روزى كـه كـوهـهـا بـه حركت درآمده , و زمين رو شده است , و همه را برانگيختيم پس كسى را فـروگـذار نـنموديم .
همه آنها در يك رديف بر خداوند عرضه شده , به آنهاگفته مى شود: اكنون هـمـگـى نـزد مـا آمـديـد, هـمـانگونه كه روز نخست شما را آفريديم .
آرى گمان داشتيد چنين وعده گاهى نخواهيد داشت .
و در آيه ديگر مى خوانيم :
ويـوم يـنـفخ فى الصور ففزع من فى السماوات ومن فى الارض الا من شا اللّه .
وكل اتوه داخرين
(النمل , 27 : 87) روزى كه در صور دميده مى شود, تمامى كسانى كه در آسمان و زمين هستند دروحشت و هراس فـرو مـى رونـد, مـگـر كـسانى كه خدا خواسته مورد عنايت خاص اوباشند.
پس همگى در پيشگاه حضرت حق با فروتنى حضور دارند.
علامه طبرسى در ذيل آيه رجعت چنين مى گويد: آن دسـتـه از امـامـيه كه به رجعت عقيده دارند, به اين آيه تمسك جسته , مى گويند:من براى تـبعيض است , و بر آن دلالت دارد كه برخى از ستمكاران برانگيخته مى شوند.
.. و بر اين امر روايات بـسـيـارى از ائمـه اهـل بـيـت (ع ) وارد شده است كه پس از ظهور حضرت مهدى (عج ), خداوند گروههايى از تبهكاران را زنده مى كند تاعقوبت اعمال خويش را در همين جهان بچشند, و دچار خفت و خوارى گردند,مومنين را بر آنان چيره سازد تا انتقام خود را بستانند...

ولـى گـروهى از اماميه , اين روايات را تاويل برده , مى گويند: مقصود از رجعت ,بازگشت دولت حق است به صاحبان اصلى خود, كه همان ظهور حضرت مهدى (عج ) است . آنـهـا مـى گـويند: رجعت اشخاص , با حكمت تكلف كه همان آزمايش از روى اختياراست منافات دارد, زيـرا رجـعـت مـوجب جبر و الجا در تكليف است .

اما چنين نيست , زيرا جبر و الجائى در كار نبوده و هرگونه اختيار در پذيرش و انجام دادن اعمال اختيارى باقى و پابرجاست , چون صرفا ارائه دلائل و آيات الهى , همانند معجزات انبيا, مايه جبر و اكراه و سلب اختيار نمى گردد ((6)) .

 اما كسانى كه دلالت اين آيه را بر رجعت نپذيرفته اند مى گويند: مـقـصود از اين دسته ها, همان پيشتازان گروه هاى كفر ونفاق هستند كه به عنوان سردمداران و مـسوولان مردم خويش , جوابگو خواهند بود, لذا آنان را جدا برمى انگيزند تا موضع خود را در ميان ملتهاى خويش روشن سازند. علامه طبرسى گويد: كسانى كه آيه را مربوط به قيامت مى دانند, مى گويند: منظور آن است كه دسته اى از روسا و پيشوايان گروه كافران , در قيامت برانگيخته و گردآورده مى گردند, تا حجت , بر آنان تمام گردد ((7)) .

 فخر رازى مى گويد: اين آيه مربوط به امورى است كه پس از قيام قيامت انجام مى گيرد ((8)) .

 آلوسى مى گويد: مراد از اين حشر كه نسبت به دسته هايى جدا انجام مى گيرد حشرمجددى است كـه براى سرزنش كردن آنان , و عقوبت نمودن آنان انجام مى گيرد, وپس از حشر اكبر, كه شامل تمامى خلق است , انجام مى گيرد ((9)) .

ولـى آنـچـه از سـيـاق آيـات بـه دست مى آيد, آن است كه اين حشر اصغر پيش از حشراكبر انجام مـى گـيـرد, و در ذيل همين آيه , در مورد قيام قيامت گويد: ويوم ينفخ فى الصور ففزع من فى الـسـماوات ومن فى الارض (النمل , 27 : 87) و اگر ترتيب نزول در آن رعايت شده باشد, نمودار آن است كه حادثه رجعت دسته هاى مورد بحث پيش از نفخ صور انجام مى گيرد.

 2 - دو بار امامه و احيا در سوره مومن آيه 11 مى خوانيم : قالوا ربنا امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين , فاعترفنا بذنوبنا فهل الى خروج من سبيل . در روز واپـسين كافران گويند: خداوندا, دو بار ما را ميراندى و دو بار زنده نمودى ,پس اينك به گناهان خويش گردن نهاديم , آيا براى بيرون شدن از اين گرفتارى راه چاره اى هست . در ايـن آيه , از دو بار ميراندن سخن رفته , كه هر ميراندن , حيات سابقى را مى رساند,همانگونه كه دوبار زنده نمودن , مرگ پيشين را حكايت دارد. مـيـرانـدن نـخست , پس از حيات دنيوى , و مرگ دوم , پس از حيات در رجعت است ,چنانكه احيا نخست , در رجعت , و احيا دوم در روز واپسين است . بـرخـى اماته اولى را همان حالت نطفه بودن دانسته اند, و اماته دوم را مرگ پس ازحيات دنيوى و حيات دوم را حيات اخروى . برخى ديگر حيات دوم را در قبردانسته اند كه افراد براى پرسش زنده مى شوند. و دليل بر اينكه حالت نطفه را حالت موت فرض كرده اند, آيه 28 سوره بقره است كه مى فرمايد: كيف تكفرون باللّه وكنتم امواتا فاحياكم ... كه مقصود حالت پيش از دميدن روح است . ولـى ايـن گفتار درست نيست , زيرا حالت پيش از دميدن روح را, موات گويند, نه اماته بدين سـبـب كه وصف موات , با هرگونه حالت فقد حيات موافق است , ولى اماته در صورتى است كه از چيزى سلب حيات شده باشد. عـلاوه بـر اين , بر فرض مزبور, بايد بر انسان سه بار موت و حيات گذشته باشد, نه دوبار: موت به معناى فقد حيات پيش از دميدن روح , موت پس از حيات دنيوى وموت پس از حيات برزخى . از ايـن گذشته اساسا تكرار موت و حيات , براى همه كس نيست . بازگشت در رجعت و نيز حيات برزخى در قبر و به طور مطلق پيش از روز رستاخيز براى همه كس نيست , بلكه صرفا براى كسانى است كه داراى ايمان محض يا كفر محض بوده اند. بـيـشـتر مردم پس از حيات دنيوى , مى ميرند و براى روز رستاخيز زنده مى شوند كه آيه 28 سوره بقره بدان اشارت دارد: كيف تكفرون باللّه وكنتم امواتا فاحياكم ثم يميتكم ثم يحييكم ثم اليه ترجعون ... شـما, مرده و فاقد حيات بوديد, پس به شما حيات بخشيد, سپس شما رامى ميراند و دوباره براى روز محشر زنده مى سازد. مومنان در بهشت نيز مى گويند: افما نحن بميتين الا موتتنا الاولى (الصافات , 37 : 58 و 59) مگر نيست كه ما ديگر نخواهيم مرد, جز يك مردن نخستين كه بر ما گذشت . 3 - زنده شدن اصحاب كهف يكى از دلائل صحت و امكان رجعت در اين امت , زنده شدن اصحاب كهف است كه در سوره كهف به آن تصريح شده : وتحسبهم ايقاظا وهم رقود... وكذلك بعثناهم ليتسالوا بينهم (الكهف , 18 : 18 و19) گمان مى برى كه آنان بيدارند, در حالى كه آنان آرميده اند... اين چنين آنان رابرانگيختم تا ميان خود گفتگو كنند. وكذلك اعثرنا عليهم ليعلموا ان وعداللّه حق وان الساعه لاريب فيها (الكهف , 18: 21) اين چنين , ديگران را بر آنان دلالت نموديم , تا بدانند وعده خداوند, درباره رستاخيز, حق است , و هنگامه قيامت هر آينه آمدنى است و جاى شك در آن نيست . ولبثوا فى كهفهم ثلاث مائه سنين وازدادوا تسعا (الكهف , 18 : 25). آنان در غارشان سيصد سال درنگ نمودند, و نه سال بر آن افزودند. و اين بدان جهت است كه سيصد سال قمرى كه متداول اعراب است , از سيصدسال شمسى نه سال كسر دارد, و چون آنان سيصد سال شمسى آرميده بودند, لازم آمد كه بر سال عربى افزوده گردد تا حساب درست آيد.

4 - داستان عزيز او كـالـذى مر على قريه وهى خاويه على عروشها. قال انى يحى هذه اللّه بعد موتها.فاماته اللّه مائه عـام ثم بعثه . قال كم لبثت . قال لبثت يوما او بعض يوم . قال بل لبثت مائه عام . فانظر الى طعامك و شـرابـك لـم يـتـسنه . وانظر الى حمارك . ولنجعلك آيه للناس . وانظر الى العظام كيف ننشزها ثم نكسوها لحما. فلما تبين له قال اعلم ان اللّه على كل شى قدير (البقره , 2 : 259) يا همانند كسى كه از كنار يك روستاى ويران شده عبور كرد, در حالى كه سقفهاى آن فروريخته بـود, و مـردم آن مرده و استخوانها پوسيده و پراكنده شده بود, با خودگفت : چگونه خدا, اينها را پـس از مـرگ زنـده مـى كند. در اين هنگام , خدا او را يكصدسال ميراند, سپس برانگيخت , و به او گـفت : (نوايى شنيد) چه قدر درنگ كردى .گفت : يك روز يا پاره اى از روز, به او گفت : نه بلكه يـكصد سال درنگ كردى . پس نگاه كن به خوردنى و آشاميدنى خود كه همراه داشتى , هيچ گونه فرسودگى در آن رخ نداده , ولى به الاغ خود نگاه كن كه چگونه فرسوده و از هم گسيخته شده ... كه ماتو را - زنده شدن تو پس از يكصد سال مردن را - نشانه اى براى مردم قرار دهيم (ازتو شنيده باور كنند كه زنده شدن مردگان حق است ) اكنون به استخوانهاى پوسيده واز هم گسيخته الاغ خـود نـگـاه كـن , تا چگونه آنها را فرآورده استوار مى سازيم , سپس گوشت بر آن مى پوشانيم . پس هـنـگامى كه اين حقايق بر او آشكار گرديد, گفت : هرآينه مى دانم خداوند بر همه كارى توانايى دارد.

 5 - هفتاد هزار خانوار فرارى از طاعون يكى ديگر از دلايل صحبت و امكان رجعت در اين امت , داستان هفتاد هزار خانوارفرارى از طاعون است كه دچار مرگ ناگهانى شدند, و سپس با دعاى پيغمبرى -مى گويند: حزقيل , سومين وصى حضرت موسى بوده - زنده شدند. در اين باره چنين مى خوانيم : الـم تـر الى الذين خرجو من ديارهم وهم الوف حذر الموت . فقال لهم اللّه موتوا ثم احياهم . ان اللّه لذو فضل على الناس ولكن اكثر الناس لا يشكرون (البقره , 2 :243). آيا نديده اى - يعنى ندانسته اى - گروهى را كه از ترس مرگ از خانه هاى خود بيرون شدند - و به بـهـانه بيمارى طاعون از شركت در جنگ و جهاد خوددارى نمودند -خداوند فرمان مرگ آنان را صـادر نـمـود, سـپـس - بر اثر دعاى پيغمبرى عظيم الشان -آنان را زنده نمود. خداوند نسبت به بندگان خود بخشاينده است گرچه بيشتر مردم سپاس نمى دارند. گـويـنـد: اينان هفتاد هزار خانوار بودند كه از ترس مرگ , بيمارى طاعون را بهانه قراردادند, در جهاد شركت نجستند, و از خانه هايشان بيرون شدند. آنگاه در راه , مرگ همگى فرارسيد. و بر دست سومين وصى حضرت موسى (ع ) زنده شدند, و اينان گروهى از بنى اسرائيل بودند ((10)) .

 6 - ماجراى هفتاد نفرى اصحاب موسى (ع ) موسى (ع ), هفتاد نفر از قوم خود را انتخاب نمود و با خود به كوه طور برد, و آنان درخواست رويت نـمودند, كه صاعقه آنان را در ربود, سپس با درخواست حضرت موسى (ع ) زنده گرديدند تا شكر خداى را به جا آورند. واذ قـلتم يا موسى لن نومن لك حتى نرى اللّه جهره فاخذتكم الصاعقه وانتم تنظرون . ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون (البقره , 2 : 56) ياد بياوريد هنگامى را كه به موسى گفتيد: ايمان نمى آوريم , تا خدا را بالعيان ببينيم ... پس صاعقه شـمـا را فراگرفت , در حالى كه نظاره مى كرديد - در مقابل اين عقوبت كارى نميتوانستيد انجام دهيد - آنگاه شما را پس از مرگتان برانگيختيم باشد تا سپاسگزار باشيد. عـلامـه طبرسى مى گويد: گروهى از اماميه به اين آيه تمسك جسته و رجعت را در اين امت روا دانسته اند ((11)) . سپس در اين زمينه به برخى اشكالات درباره رجعت اشاره دارد, كه آنها را در جاى خود مى آوريم .

 7 - داستان زنده شدن قتيل اسرائيلى كـشـتـه اى در مـيـان بـنى اسرائيل يافت شد كه كشنده او شناخته نبود, و هر كس گناه آن را به گردن ديگرى مى افكند. دستور رسيد, تا گاوى را سر ببرند, و بيخ دم او را به كشته بزنند تا زنده شود, و خود, قاتل خويش را رسوا سازد. واذا قـتلتم نفسا فاداراتم فيها, واللّه مخرج ما كنتم تكتمون . فقلنا اضربوه ببعضها,كذلك يحى اللّه الموتى ويريكم آياته لعلكم تعقلون (البقره , 2 : 72 و 73). بـه يـاد آوريد هنگامى كه فردى را كشتيد و گناه كشتن او را به گردن يكديگرمى افكنديد, ولى خداوند آنچه را پنهان مى ساختيد آشكار مى سازد. پس فرمان داديم (تا گاوى را كشته ) و قسمتى از آن را (كـه همان بيخ دم او باشد) به كشته بزنيدتا (با اذن خدا) زنده گردد. اين چنين است كه خداوند مردگان را زنده مى كند, ودلائل خود را براى شما آشكار مى سازد, باشد تا انديشه كنيد.

 8 - بازگشت مسيح (ع ) يـكـى از دلائل بـر صحت و امكان بازگشت به اين جهان پيش از قيامت , بازگشت حضرت مسيح (ع ) است كه پس از رفتن از اين جهان به جهان ديگر, بازمى گردد و باحضرت مهدى (عج ), بيعت كرده , در نماز به او اقتدا مى نمايد, و تمامى اهل كتاب به او ايمان آورده از او پيروى مى كنند: وان من اهل الكتاب الا ليومنن به قبل موته , ويوم القيامه يكون عليهم شهيدا(النسا, 4 : 159). تـمامى اهل كتاب - يهود و نصارى - پيش از مرگش به او ايمان مى آورند... و در روزرستاخيز بر آنان گواه خواهد بود. بـازگشت حضرت مسيح (ع ) رجعتى است كه پيش از روز قيامت انجام مى گيرد, وشاهد صدقى است بر صحت مدعاى شيعه بر امكان رجعت .

 در ايـن زمـيـنـه , عـلى بن ابراهيم قمى از شهر بن حوشب ((12)) روايتى آورده گويد:حجاج بن يوسف ثقفى به من گفت : آيه اى در قرآن است كه مرا بيچاره كرده , گفتم :كدام آيه . گفت : وان اهـل الـكـتـاب الا لـيومنن به قبل موته با ايمان گمان كه ضميرقبل موته به من اهل الكتاب بـازمى گردد, گفت : به خدا قسم كه من دستور كشتن يهودى و نصرانى را مى دهم , و چشم به او مـى دوزم تـا ببينم لب حركت مى دهد,ولى هرگز, بلكه بى حركت مى ماند, بدو گفتم : نه چنين نـيـسـت كـه گـمان برده اى .گفت : پس چگونه است . گفتم : عيسى (ع ) پيش از قيام قيامت از آسـمـان فـرود مـى آيـد, آنـگـاه هـمه ملتهاى يهود و نصارى و غيره به او ايمان مى آورند, پيش از آنكه عيسى (ع ) بميرد, و در نماز به حضرت مهدى (عج ) اقتدا مى كند. گـفت : اين را از كجا آوردى . گفتم : از امام محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب (ع ). آنگاه گفت : جئت بها واللّه من عين صافيه آن را از چشمه زلالى دريافت كرده اى ((13)) .

 نمونه هايى از روايات رجعت

 عـلامه مجلسى , پس از عرضه روايات رجعت مى گويد: براى كسانى كه به گفتار ائمه اطهار (ع ) ايمان دارند, جاى شك و ترديد باقى نمى ماند كه مساله رجعت , حق است , زيرا روايت وارده در اين بـاب از ائمه اطهار (ع ) در حد تواتر است , و نزديك به دويست روايت وارد شده است كه در اين امر صـراحت دارند و اين روايات راچهل و اندى از بزرگان علما و محدثين عاليقدر در بيش از پنجاه كـتـاب مـعـتـبـر روايـت كرده اند. آنگاه يك به يك نام اين بزرگان را برمى شمرد, امثال صدوق , كـلـيـنـى ,طـوسى , علم الهدى , نجاشى , كشى , عياشى , قمى , مفيد, كراجكى , نعماتى , صفار,ابن قـولـويه , ابن طاووس , طبرسى , ابن شهرآشوب و راوندى سپس از كتابهايى كه درخصوص مساله رجعت نگاشته شده ياد مى كند ((14)) .

 اكنون نمونه هايى از اين روايات را در اينجا مى آوريم :

 1 - از امـام صادق (ع ), درباره آيه ويوم نحشر من كل امه فوجا سوال شد, فرمود:مردم درباره آن چـه مـى گـويند. گفتند: مى گويند درباره قيامت است . فرمود: آيا در روزقيامت از هر گروهى دسـتـه اى برانگيخته مى شوند, و بقيه وانهاده مى شوند. نه ,چنين نيست , اين آيه مربوط به رجعت است , اما آيه قيامت آيه وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا است ((15)) .

 2 - على بن ابراهيم با سندى صحيح از امام صادق (ع ), روايت مى كند كه فرمود: ولا يرجع الا من محض الايمان محضا او محض الكفر محضا ((16)) بازنمى گردد جز كسانى كه خالصا ايمان آورده يا كفر ورزيده اند.

 3 - آن حضرت درباره آيه ربنا امتنا اثنتين واحييتنا اثنتين فرمود: ذلك فى الرجعه ((17)) .

 4 - و نيز فرمود: ليس منا من لم يومن بكرتنا ((18)) از ما نيست كسى كه به بازگشت ما ايمان ندارد.

 5 - خـلـيفه مامون عباسى , از امام على بن موسى الرضا (ع ), پرسيد: درباره رجعت چه مى گويى . فرمود: رجـعـت حـق اسـت , در امتهاى گذشته بوده , و قرآن از آن ياد كرده . پيغمبر اكرم (ص )فرموده : هـرآنـچـه در امـتهاى پيشين واقع شده نظير آن در اين امت نيز واقع مى شود.نيز فرموده : هنگام ظهور مهدى (عج ), عيسى (ع ) از آسمان فرود مى آيد و به وى اقتدا مى كند. بـاز فـرمـوده : اسـلام غـريب بود, و به غربت بازمى گردد, خوشا باد غريبان را.پرسيدند: آنگاه چه مى شود. فرمود: حق به اهلش بازمى گردد ((19)) .

 6 - در بسيارى از زيارات , به مساله رجعت اشاره شده , از جمله زيارت جامعه ,آنجا كه مى گويد: وجـعـلـنـى مـمـن يقتص آثاركم . ويسلك سبلكم . ويهتدى بهداكم . ويحشر فى زمرتكم .ويكر فى رجعتكم . ويملك فى دولتكم . ويشرف فى عافيتكم . ويمكن فى ايامكم . وتقر عينه غدا برويتكم . خداوند مرا از كسانى قرار دهد كه پيرو آثار شما هستند, و در راه شما قدم برمى دارند, و به هدايت شما هدايت مى شوند و در گروه شما محشور مى شوند ودر رجعت شما بازمى گردند... و در دولت شـمـا بـه دولت مى رسند و در سلامت وعافيت شما مشرف مى گردند و در روزگار شما توانمند مى گردند و فردا چشمانتان باديدن شما روشن مى شود.

 عـلامـه طـبـرسى - در ذيل ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون (البقره , 2 :56) در مورد احياى هفتاد نفر از قوم موسى (ع ) شبهاتى را از منكرين رجعت مطرح كرده و پاسخ داده است :

 1 - زنـدگى در اين جهان , همراه با تكليف است , كه لازمه آن , دارا بودن اختياراست , تا هر مكلفى بـا اراده و اخـتـيـار خود, فرمانبردار باشد يا سرپيچى كند, نبايد اورا تحت شرايطى قرار دهند كه ناچار به قبول حق گردد. از سويى وقتى مرگ كسى فرامى رسد, حقايق براى او مكشوف مى شود, و خـود را در مـقـابل امر واقع مى بيند, به ناچار حقيقت را مى پذيرد, اما با بازگشتن به اين جهان , جـاى انكار براى او باقى نمى ماند, زيرا پس از تجلى حقايق و آشكار شدن واقعيات , جاى رد و انكار نخواهدبود. وجـات سـكـره الـموت بالحق ذلك ما كنت منه تحيد... لقد كنت فى غفله من هذافكشفنا عنك غطاك فبصرك اليوم حديد (ق , 50 : 19-22) و سـرانجام , بى هوشى مرگ , حق را براى تو آشكار ساخت و اين حقيقت آشكار,همان بود كه از آن رويگردان بودى ... تو در حالت بى خبرى وقت مى گذراندى ,اكنون پرده از جلوى روى تو برداشته گرديد, و چشمان تو كاملا تيزبين مى باشد.

 علامه طبرسى در جواب اين شبهه مى گويد: حالت مرگ براى اين گونه افراد حالت بى خبرى و بيهوشى است , مانند كسى كه خواب رفته باشد, چـيـزى از حـقـايـق آن جـهـان بـر او آشـكـار نـگـشـتـه , دوبـاره بـه همان حالت پيش از مرگ برمى گردند ((20)) . اسـاسـا سكرات موت چيزى را براى اينگونه افراد روشن نمى كند. بلكه با مردن درحالت بى خبرى فرو مى روند, و اما ذيل آيه سوره ق مربوط به روز قيامت است .

 علامه طبرسى در جاى ديگر, ذيل آيه (ويوم نحشر من كل امه فوجا...مى گويد: رجـعـت هيچ گونه منافاتى با صحت تكليف ندارد, زيرا در رجعت چيزى كه موجب الجا و جبر در قـبـول حـق باشد وجود ندارد, و هرگز چيزى وجود ندارد كه مكلف رابر فعل واجب يا ترك حرام وادار كـنـد, زيـرا جـز ايـن نيست كه برخى آيات و حقايق الهى بر او مكشوف افتاده , ولى مكشوف افـتـادن حـقـايـق , از وى سـلب اختيار نكرده واو همچنان بر قدرت اعمال اراده و اختيار خويش توانمند است . ايـنـگـونه كشف حقايق - از جمله در رجعت - بسان ديگر حقايقى است كه بر دست انبيا به عنوان مـعـجـزات آشـكار مى گردد, هرگز مايه جبر در تكليف نمى گردد, وهمچنان قدرت اختيار در قبول حق و رد آن , براى مكلف باقى است ((21)) .

 بـه عـلاوه , حـقـايـقى كه در رجعت براى افراد روشن مى شود, بيش از حقايقى نيست كه در روز رسـتـاخـيـز بـزرگ بـراى افـراد آشـكـار مـى گردد. در آنجا خداوند خبر داده كه اگركافران را بـازگـردانيم , باز هم بر سر كفر خويش هستند و هرگز سر تسليم فرودنمى آورند. در سوره انعام آيه 27 و 28 مى خوانيم : ولو ترى اذ وقفوا على النار فقالوا يا ليتنا نرد ولا نكذب بيات ربنا ونكون من المومنين . بل بدالهم ما كانوا يخفون من قبل ولو ردو العادوا لما نهوا عنه و انهم لكاذبون . كـاش مـى ديدى هنگامى كه اينان در برابر آتش دوزخ قرار مى گيرند, مى گويند: كاش بار ديگر بازگردانده مى شديم و آيات پروردگارمان را تكذيب نمى كرديم , و از زمره مومنان مى بوديم . آرى ايـنـان آنـچـه را پنهان داشته بودند امروز آشكار ساختند و اگربازگردند باز هم به همان اعمال پيشين خود كه از آن نهى شده بودند بازمى گردند,اينان دروغگويانند. در سـوره مـومـنون , آيات 99 و 100 درباره كسانى كه مرگ را با چشم ديده اند وآرزوى بازگشت مى كنند, مى خوانيم : حـتـى اذا جا احدهم الموت قال رب ارجعون لعى اعمل صالحا فيما تركت . كلاآنهاكلمه هو قائلها ومن ورائهم برزخ الى يوم يبعثون . تـا زمـانـى كـه يـكـى از آنـان را مرگ فرارسد, گويد: پروردگارا مرا بازگردان , باشد تا آنچه را فروگذار كرده ام كار نيك انجام دهم , ولى چنين نيست , اين سخنى است كه او برزبان مى راند, (و اگـر بـازگـردد كـارش هـمـچون گذشته است ) و پشت سر آنان جهان ميانه اى است (برزخ ) تا هنگامه قيامت . پس آنچنان نيست كه مخالفان رجعت گمان برده اند كه كافران مورد نظر با آشكارشدن حقايق از نابكارى خود پشيمان شوند و سر به راه گردند, لذا جبر و الجائى نيزدر كار نخواهد بود.

 2 - شـبـهـه دوم اين است كه : رجعت , چون يكى از آيات و دلائل صحت نبوت است , بايستى مانند ديگر معجزات , در زمان حيات پيغمبر (ص ) رخ دهد. ولـى ضـرورت چنين ملازمه اى روشن نيست , و دلائل بر صحت نبوت , هرگاه كه ضرورت ايجاب كند انجام مى گيرد, خواه به دست پيغمبر واقع شود يا به دست اوصياى او.

 3 - ابوالقاسم گفته : اعلام به رجعت درست نيست , زيرا مايه اغرا به جهل مى گردد, و كسانى را وامى دارد كه دست به گناه بزنند و توبه از آن را به بازگشت خودموكول كنند. ولى بايد دانست كه رجعت همگانى نيست , برخى از مومنان و منافقان بازمى گردند.و اين مايه اغرا به جهل براى بيشتر مردم نمى گردد, زيرا هيچ كس به خود گمان بازگشت نمى دهد, يا آنكه به طور حتم , يقين به بازگشت خود ندارد و همين كه نمى داند بازمى گردد يا نه , در بازداشتن وى از معاصى كفايت مى كند, زيرا با اين وصف نمى تواند توبه خود را به تاخير بياندازد ((22)) .

 در فـهرست نجاشى حكايتى از مومن الطاق آورده , كه يكى از مخالفين به وى گفت :آيا به رجعت عـقـيـده مـنـدى . گفت : آرى . بدو گفت : پانصد دينار به من وام ده و دربازگشت , آن را بستان . مـومـن الـطـاق گفت : ضامنى بياور تا ضمانت كند تو در آن حال به صورت يك انسان بازگشت كنى , تا بتوانم وام خود را از تو بستانم . شايد به صورت بوزينه بازگشت كنى ((23))

--- پاورقى ---

1-
شـعرا و ادبا در اين باره اشعار نغزى سروده اند. داستان سيد اسماعيل حميرى با قاضى سيار در محضر منصور عباسى مشهور است : فصول مختاره شيخ مفيد در مصنفات مفيد, ج 2, ص 92ـ95 و نيز بحارالانوار, ج 53, ص 107(داستان مومن الطاق و ابوحنيفه ).
2-
بحارالانوار, ج 53, ص 39ـ144.
3-
رساله اجوبه ... السرويه , مساله اولى رسائل , ص 207.
4-
رسائل شريف ... مجموعه اولى , ص 125ـ126.
5-
اصل الشيعه و اصولها, ص 99ـ101.
6-
مجمع البيان , ج 7, ص 234ـ235.
7-
همان , ص 235.
8-
تفسير كبير, ج ..., ص 218.
9-
تفسير روح المعانى , ج 20, ص 23.
10-
مجمع البيان , ج 2, ص 346ـ247.
11-
همان , ج 1, ص 115.
12-
ابـوسـعـيـد شـهـر بـن حوشب اشعرى از تابعين شمرده مى شود. شيخ او را دررديف اصحاب

 

www.jamkaran.info

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 20:41  توسط فواد  | 

مهدى «4‏» روح حج

 

قسمت اول

اشاره:

روح حج، ولايت است و در عصر غيبت‏ بين اين عمل عبادى سياسى و امام مهدى (عليه ‏السلام) پيوندى عميق وجود دارد .

در اين نوشتار، ضمن بررسى پيوند آغازين و نهايى «حج و ولايت‏» ، و «كعبه و امامت‏» به جلوه ‏هايى از پيوند آن سرزمين مقدس با امامت‏ خصوصا امام زمان (عليه ‏السلام)، اشاراتى بيان شده است .

اى حريم كعبه، محرم بر طواف كوى تو ********* من به گرد كعبه مى ‏گردم به ياد روى تو

گرچه بر محرم بود بوييدن گل‏ها، حرام ********** زنده ‏ام من اى گل زهرا زفيض بوى تو

اشك‏ها از هجر تو نم نم چو زمزم شد روان ********** كى رسد اين تشنگان را قطره ‏اى از جوى تو (1)

حج كه از فرايض بزرگ اسلام (2) و اعظم شعائر دين و ارزش‏مندترين اعمال براى قرب به خدا است، (3) ركن وثيق و حبل متينى است كه ميراث فرشتگان و پيامبران (4) و شجره طوباى ابراهيم در طور سيناى مكه است (5) و فرزند برومندش اسماعيل (عليه ‏السلام) نيز عهده ‏دار وظيفه ‏اى مى ‏شود (6) تا همگان به اين ميقات آيند و در جاى جاى آن حرم و حريم پاك و كانون نور، با پيوند با روح آن، يعنى «ولايت‏» (7) ، ضمن پذيرفته شدن اعمال، و نائل شدن به كمال، جان تشنه را سيراب، و رخسار خسته را طراوت بخشند . حج، كه با وجود يك عبادت بودن، جامع چندين عبادت است (8) و هيچ عمل و عبادتى همپايه‏ ى او نيست (9) و بهايى جز رضوان و بهشت جاويد ندارد، (10) با اين حال، اگر شخصى، همه‏ عمرش را در به جا آوردن آن سپرى كند، ولى به روح آن، آگاه نباشد، حج او فاقد ارزش و اعتبار است . (11)

اصولا اركان و احكام دين، داراى شرايطى است . كه رعايت آن‏ها، سبب صحت آن‏ها مى ‏شود . حج نيز چنين است . انسان، براى صحيح بودن حج‏ش بايد شرايط آن را رعايت كند، ولى نسبت ‏به روح آن، يعنى معرفت امام، همواره بايد ملتزم بود . (12)

بنابراين، حج ‏بدون «ولايت‏» ، طواف بدون «امامت‏» ، حضور در عرفات بدون «معرفت‏» ، قربانى در منى بدون فداكارى در راه «ولى زمان‏» ، رمى جمره بدون دور كردن صفات رذيله مخالف با راه «امام زمان‏» ، سعى بين صفا و مروه، بدون سعى در صراط صفا و مروت و بى كوشش در شناخت‏ بهتر و اطاعت امام، بى ‏حاصل است و سودى ندارد . ساده ‏ترين عمل در حرم امن الهى، نظر به كعبه است، كه ثواب نيز دارد، (13) لكن بر اساس اين كه كلمه توحيد، به شرط ولايت، حصن امن و دژ نجات است، (14) نگاه هماهنگ با ولايت و عارفانه به كعبه نيز مايه بخشش گناه و پايه‏ نيل به مقامات است . امام صادق (عليه ‏السلام) مى‏ فرمايد:

من نظر الى الكعبة بمعرفة فعرف من حقنا وحرمتنا مثل الذى عرف من حقها وحرمتها غفرالله ذنوبه وكفاه هم الدنيا والآخرة (15) ; هر كس با معرفت و شناخت‏ به كعبه بنگرد و حق و حرمت ما را مثل همان كه از حق و حرمت كعبه مى ‏شناسد، بشناسد، خداوند، گناهان‏ش را مى ‏آمرزد و او را از اندوه دنيا و آخرت كفايت مى ‏كند .

از اين رهگذر، معناى حديثى كه درباره‏ محبوبيت ‏سرزمين مكه و همه آن چه در فضاى آن، اعم از خاك و سنگ و درخت و كوه و آب (16) است، روشن خواهد شد; يعنى، منطقه‏ حرم كه ادراك حق و حرمت آن آميخته به عرفان حق ولايت و امتثال آثار ولا است، محبوب‏ ترين چيزها خواهد بود و چيزى همتاى محبوبيت آن نيست .

دل، بى تو، تمنا نكند كوى منى را ********** زيرا كه صفايى نبود بى تو، صفا را

باز آى كه تا فرش كنم ديده به راهت  ********** حيف است كه بر خاك نهى، آن كف پا را

به عبارت ديگر، كعبه و حرمتش، زمزم و شرافت‏ش، صفا و مروه و صفايش، قربان گاه و تقواى قربانى ‏اش، رمى جمرات و طرد شيطانش، عرفات و نيايش خالصانه ‏اش، سرزمين حرم با همه‏ بركاتش، در پرتو ولايت و امامت رسول خدا و اهل بيت (عليهم ‏السلام) است . اگر كعبه به همه‏ شرافت‏ها مزين است، روح عمل و مناسك آن، ولايت و امامت و شناخت امام و خضوع در برابر او است . (17)

از اين رو، آن گاه كه فضائل اميرمؤمنان امام على (عليه ‏السلام) مطرح شد و عده ‏اى خود را برتر مى ‏پنداشتند، خداوند، در بيان برترى آن حضرت به عنوان برجسته ‏ترين مصداق اهل ايمان و جهاد فرمود:

«اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله واليوم الآخر و جاهد في سبيل الله لايستوون عندالله‏»; (18) آيا سيراب كردن حاجيان و آباد كردن مسجد الحرام را همانند كسى پنداشته ‏ايد كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورده و در راه خدا جهاد مى ‏كند؟ [نه، اين دو] نزد خدا يكسان نيستند . (19)

بنابراين، علم و عمل به اين مطالب، بسيار مغتنم است; يعنى، كسانى كه به حج مشرف مى ‏شوند، بايد بدانند كه حج . اسرارى دارد و يكى از آن اسرار، هماهنگ بودن افكار و اعمال با امام زمان (عجل الله تعالى فرجه) است تا حج كاملى انجام دهند و روح شان متعالى گردد .

چنين نيست كه اگر مستطيعى به مكه رود و حج گذارد، بدون آگاهى از اسرار آن، حج واقعى و كاملى را اقامه كرده باشد! امام سجاد (عليه ‏السلام) به «شبلى‏» كه از اسرار حج بى خبر بود، فرمود: «. . . بنابراين، تو، نه به ميقات رفته ‏اى، نه احرام بسته ‏اى، . . .» . (20)

در اين روايت، سخن از نفى «كمال‏» است، نه نفى «صحت‏» . ممكن است‏ حج چنين كسى، صحيح باشد و قضا كردن نخواهد و در ظاهر، ذمه ‏اش برى شده باشد، لكن به جهت‏ بى خبرى از اسرار، در همان سيرت متعالى نشده، باقى مانده باشد . (21)

بنابراين، روح آهنگ و قصد خانه ‏اى كه به سوى آن ره مى ‏سپارى، «ولايت‏» است و ميان آن دو، پيوندى عميق است، و زائر، در تمام نقاط اين حرم، خصوصا كعبه، و تمام لحظه ‏هاى به جاى آوردن مناسك آن، خصوصا طواف، شميم دل نواز و جان فزاى عطر امامت و ولايت را با جان احساس مى ‏كند . در اين جا، به نمونه ‏هايى از پيوندهاى حج و ولايت، كعبه و امامت، اشاره مى ‏شود .
 

1 - امامت و بناى كعبه

اين بناى توحيد را پيامبرى تجديد بنا و احيا كرد كه بعد از ابتلائات فراوانى كه همه در سمت و سوى حج است (22) ، به مقام رفيع امامت رسيد . خداوند تبارك و تعالى در اين خصوص مى ‏فرمايند:

«و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما» ; هنگامى كه خداوند، ابراهيم را با وسائل گوناگونى آزمود، و او، به خوبى، از عهده‏ى اين آزمايش‏ها بر آمد، خداوند به او فرمود: «من، تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم .» (23) .

آرى، كعبه، به دست ابراهيم خليل الرحمان كه امام است، تجديد بناء شد و سكه‏ حج ‏به نام او ضرب شد و اين مراسم را «حج ابراهيمى‏» ناميدند . لذا وارث او، امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه)، به هنگام ظهور، در كنار كعبه، به تمام عالميان صلا دهد كه «هر كس مى ‏خواهد با من درباره‏ ابراهيم گفتگو كند، بداند كه من نزديك‏ترين مردم به ابراهيم هستم .» . (24)

2 - امام مولود كعبه

تنها كسى كه در اين عالم خاكى، در ميان كعبه، پا به عرصه وجود گذاشته است، اميرمؤمنان حضرت على ‏ابن ابى طالب (عليه ‏السلام) است كه با تولدش، پرده از راز و رمز شرافت و قداست اين خانه بر مى ‏دارد . (25)

اين فضيلت‏ بزرگ را قاطبه محدثان و مورخان شيعه و دانشمندان علم انساب، در كتاب‏هاى خود نقل كرده‏ اند . در ميان دانشمندان اهل تسنن نيز گروه زيادى به اين حقيقت تصريح كرده ‏اند و آن را يك فضيلت ‏بى نظير خوانده ‏اند . (26)

حاكم نيشابورى مى ‏گويد: «ولادت على در داخل كعبه، به طور تواتر به ما رسيده است .» . (27)

آلوسى بغدادى، صاحب تفسير معروف مى ‏نويسد: «تولد على در كعبه، در ميان ملل جهان، مشهور و معروف است و تا كنون كسى به اين فضيلت دست نيافته است .» . (28)

زائرى كه بر گرد اين خانه طواف مى ‏كند و رو به سوى آن نماز مى ‏گزارد، بايد معترف به اين فضيلت‏ باشد كه نمودى از پيوند اين دو است . (29)

3 - امام، مطهر كعبه

يكى ديگر از جلوه ‏هاى پيوند حج ‏با ولايت، پاك سازى مركز توحيد از بت‏ها، به دست اميرمؤمنان است . بت‏شكنى كه آيين ابراهيمى است، يك بار ديگر در سال هشتم هجرى، بعد از فتح مكه صورت گرفت .

شاعر سخنور حله، «ابن العرندس‏» كه از شاعران قرن نهم اسلامى است، در قصيده خود در باره‏ اين فضيلت چنين مى ‏گويد:

وصعود غارب احمد فضل له ********** دون القرابة والصحابة افضلا

صعود على (عليه ‏السلام) بر دوش احمد (صلى ‏الله ‏عليه ‏وآله ‏وسلم) فضيلتى است‏ براى او . اين فضيلت، غير از خويشاوندى و هم‏نشينى است .

علامه امينى، (رحمة الله عليه)، نيز اين فضيلت را از زبان بيش از چهل تن از محدثان و تاريخ نگاران پيروان مكتب خلفا نقل مى ‏كند . (30)
 

4 - امام، مبلغ حج

تبليغ آيات سوره برائت از سوى اميرمؤمنان (عليه ‏السلام) در سال نهم هجرى، جلوه‏اى ديگر از اين پيوند است . تقريبا، تمام مفسران و مورخان، اتفاق نظر دارند كه هنگامى كه آيات نخستين سوره‏ برائت، قبل از فرا رسيدن مراسم حج، نازل شد، پيامبر اسلام (صلى ‏الله ‏عليه ‏وآله ‏وسلم) براى ابلاغ اين فرمان كه در باره‏ وضع باقى مانده‏ مشركان بود، آن را به ابوبكر داد تا درموقع حج، در مكه، براى عموم مردم بخواند، ولى آن را گرفت و به امام على (عليه ‏السلام) داد و او مامور ابلاغ آن گرديد . ايشان هم در مراسم حج، آن آيات نورانى را ابلاغ كرد . (31)

از اين كه امام على (عليه ‏السلام) در مراسم حج آن سال شركت مى ‏كند و علاوه بر ابلاغ آيات نورانى قرآن كريم، خطبه مى ‏خواند (32) و مردم را از حج جاهلى، نهى، و به حج ابراهيمى دعوت مى ‏كند، در مى ‏يابيم كه ميان حج و ولايت، ارتباط مستقيمى وجود دارد .

5 - آخرين حج و ولايت

بارزترين جلوه‏ اين پيوند در «حجة ‏الوداع‏» تجلى دارد . از اين كه پيامبر اكرم (صلى ‏الله ‏عليه‏ وآله‏ وسلم) ماموريت مى ‏يابد كه مناسك حج و خلافت و ولايت و امامت ‏بلافصل خود را در آخرين سفر حج، به سمع و نظر جهانيان برساند، در مى ‏يابيم كه اين دو، پيوندى ناگسستنى دارند .

شكافنده‏ دانش ‏ها، امام محمد باقر (عليه ‏السلام) در اين باره مى ‏فرمايند:

رسول خدا (صلى ‏الله ‏عليه ‏وآله ‏وسلم) از مدينه، عازم سفر حج ‏شد، در حالى كه همه‏ احكام دين، غير از حج و ولايت را رسانده بود . جبرييل (عليه ‏السلام) نزد او آمد و عرضه داشت: «اى محمد! خداوند بلند مرتبه، سلامت مى ‏رساند و مى ‏فرمايد: من، هيچ پيامبرى از پيامبرانم و رسولى از فرستادگانم را قبض روح نكردم مگر بعد از كامل كردن دينم و تاكيد بر حجت‏م . از دين تو، دو فريضه باقى مانده كه ابلاغ آن بر قومت، لازم است: فريضه‏ حج و فريضه‏ ولايت و خلافت‏ بعد از خودت . من، زمينم را از حجتم خالى نگذاشتم و هرگز خالى نخواهم گذاشت . خداوند به شما امر مى ‏كند كه حج را به قومت ابلاغ كنى و خود، حج ‏به جا آورى و هر كه از مردم مدينه و اطراف آن و عرب، استطاعت دارد، با تو حج گزارد و از نشانه‏ هاى حج‏شان به آنان بياموزى، مانند آن چه كه از نمازشان و زكات شان و روزه شان به ايشان آموختى . . .» . (33)

رسول خدا (صلى ‏الله ‏عليه ‏وآله ‏وسلم) به آخرين حج مى ‏رود و همان طورى كه درباره‏ نماز فرموده بود: «صلوا كما رايتموني اصلي‏» (34) در اين حج نيز مى ‏فرمايد: «خذوا عنى مناسككم‏» (35) منتها در ابلاغ پيام مهم‏تر، از توطئه‏ مخالفان و دشمنان و سرپيچى آنان بيم دارد كه پيك وحى از سوى خداوند متعال مى ‏فرمايد:

«يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس‏» ; اى پيامبر! آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان و اگر نرسانى، رسالت او را انجام نداده‏اى و خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگاه مى ‏دارد . (36)

پيامبر نيز در سرزمين «غدير خم‏» ، مردم را جمع كرد و اميرمؤمنان را به عنوان ولى و خليفه‏ بلافصل خود معرفى كرد و فرمود: «من كنت مولاه فهذا علي مولاه‏» . (37)

امين وحى الهى نازل شد و اين آيه را بر پيامبر (صلى ‏الله ‏عليه ‏وآله ‏وسلم) خواند: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا» (38) ; امروز، دين شما را كامل كردم و نعمت ‏خود را بر شما تكميل، و اسلام را به عنوان آيين شما پذيرفتم .

با توجه به اين مطالب، بر حاجى فرض است، علاوه بر انجام دادن فريضه حج، به روح آن، يعنى فريضه‏ ولايت توجه داشته باشد; چرا كه تمام مناسك حج، نشانى به سوى ولايت است و اگر توام با آن نباشد، ارزشى ندارد .

اكنون، سر اين كه چرا به هنگام طواف، بايد بين خانه و مقام بود، و چرا نماز طواف را پشت ‏سر مقام ابراهيم (عليه ‏السلام) خواند، روشن مى‏ شود; زيرا، اين رموز، به ما مى‏ آموزد، طوافى با ارزش است كه ما بين توحيد و امامت ‏باشد . نيز نبايد جلوتر از مقام ايستاد، چون، سبقت‏ بر امام، ما را به وادى حيرت و ضلالت مى ‏كشاند . همان طورى كه به ما دستور داده ‏اند، براى نماز، جلوى قبر مطهر امام نمى ‏توان ايستاد . (39)

اگر كعبه، مطاف خاكيان است ********** ويا گر قبله‏ افلاكيان است

طواف كعبه و دل‏هاى عشاق ********** به گرد مهدى صاحب الزمان است (40)

6 - عرفه و عرفان ولايت

روز عرفه، ظرف مناجات و نيايش، (41) و عرفه، سرزمين اشك و دعا (42) براى يافتن معرفتى عميق‏تر است .

ادعيه‏ شيعه، سرتاسر معارف ناب و درس‏هاى بسيار جامعى را در بر دارد . در بخشى از دعاى عرفه سيد الساجدين و زين العابدين (عليه ‏السلام) اين چنين آمده است:

پروردگارا! تو، براى هر عصرى، امامى شايسته ذخيره كرده ‏اى كه به دست او، آن چه را ديگران از بين برده ‏اند، احيا كنى . خدايا! او را تاييد كن و ما را از كسانى قرار ده كه اوامرش را امتثال مى ‏كنند . . . (43)

عرفان به ولايت امام عصر (عجل الله تعالى فرجه) انسان را از زندگى جاهلى مى ‏رهاند و سبب مى ‏شود كه حجش نيز جاهلى نباشد . اگر كسى امام زمانش را نشناسد، علاوه بر مرگ جاهلى، زندگى جاهلى دارد . لذا همواره بايد دعا كرد كه: «. . . اللهم عرفنى حجتك; فانك ان لم تعرفني حجتك، ضللت عن دينى; (44) خدايا، حجتت را به من بشناسان، كه اگر حجت‏ خود را به من نشناسانى، از دين خود گمراه مى ‏شوم .» .

معرفت و ارادت به «ولايت‏» ، بسيار مهم و با ارزش است . امام صادق (عليه ‏السلام) مى ‏فرمايد: «ما نبى‏ء نبي قط الا بمعرفة حقنا و بفضلنا على من سوانا; (45) هيچ پيامبرى به نبوت نرسيد، مگر از طريق معرفت نسبت‏ به حق ما و برترى دادن ما بر غير ما» .

وقتى نبوت كه از عالى ‏ترين منصب ‏هاى الهى است، به اين سبب حاصل شده باشد، جز اين است كه عالى ‏ترين اسرار حج، توام با ولايت‏ باشد؟

در برخى از احاديث، مصداق آيه‏ شريف «ومن دخله كان آمنا (46) » را افرادى بيان فرموده كه داخل حصن حصين اعتقاد و التزام به ولايت و امامت ‏شده باشند . اين، به نوبه خود، جلوه ‏اى از پيوند حج و ولايت است .

امام صادق (عليه ‏السلام) در پاسخ پرسش از معناى آيه‏  شريف «فيه آيات بينات مقام ابراهيم و من دخله كان آمنا» فرمود: «اطلاق آن، مراد نيست; زيرا، ملحدان و صاحبان عقايد باطل نيز در آن جا داخل مى ‏شوند و حال آن كه در امان نيستند، بلكه مراد، كسانى هستند كه هم عارف به حق ما باشند و هم جايگاه والاى كعبه را بشناسند . اين افراد، اگر داخل كعبه شوند از گناهان خود پاك شده و دنيا و آخرت آنان كفايت ‏خواهد شد .» . (47)

7 - حج، ميعاد با ولايت

طواف بر گرد سنگ‏هاى كعبه، مقدمه‏ آن چيزى است كه ائمه (عليهم ‏السلام) ما را به آن امر فرموده ‏اند . (48)

كعبه سنگ، نشانى است كه ره گم نشود ********** حاجى! احرام دگر بند، ببين يار كجاست

امام محمدباقر (عليه ‏السلام) با مشاهده طواف كنندگان كعبه مى فرمايد: «در جاهليت هم، اين چنين، هفت دور بر گرد اين كعبه مى ‏گشتند . مردم، مكلف اند اطراف اين سنگ‏ها بگردند و پس از آن نزد ما آمده، مودت و نصرت و آمادگى شان را بر ما عرضه كنند .» . (49)

سپس حضرت (عليه ‏السلام) به سخن حضرت ابراهيم (عليه ‏السلام) كه در قرآن آمده، استشهاد كرد و آن را تلاوت فرمود: «فاجعل افئدة من الناس تهوى اليهم‏» (50) ; پروردگارا! تو، دل‏هاى گروهى از مردم را متوجه آنان ساز .

در روايت ديگرى امام باقر (عليه ‏السلام) به «قتادة ‏بن دعامه‏» معروف به «فقيه اهل بصره‏» ، ضمن استشهاد به اين آيه‏ى شريف مى ‏فرمايد: «مراد، تمايل قلب‏ها به سمت كعبه نيست . اگر چنين بود، بايد با ضمير مفرد (اليه) مى ‏فرمود و نه جمع (اليهم. به خدا سوگند! آن كه ابراهيم فرا خواند تا قلب‏ها به سوى او متمايل شود، ماييم . . .» (51)

خداى سبحان، بعد از آن كه جاى خانه را براى ابراهيم آماده ساخت تا او، آن خانه را بنا كند، به او فرمود: «و اذن فى الناس الحج ‏ياتوك رجالا و على كل ضامر ياتين من كل فج عميق‏» (52) ; مردم را دعوت عمومی  كن تا پياده و سواره بر مركب‏هاى لاغر، از هر راه دورى به سوى تو بيايند .

نكته‏ بسيار دقيق و ظريف، در كلمه «ياتوك‏» نهفته است . مردم، حج مشرف شوند، اما نه «ياتونا» (به سوى ما)، بلكه «ياتوك‏» (به سوى تو) كه ولى زمان هستى .

گويا، حج، مقدمه ‏اى براى رفتن و حاضر شدن در محضر ولى زمان (عليه ‏السلام) است . پنجمين پيشواى حق بعد از نبى (صلى الله عليه وآله) مى ‏فرمايد: «مردم، فرمان داده شده ‏اند تا نزد اين سنگ بيايند و برگرد آن‏ها طواف كنند و سپس نزد ما آيند و دوستى و نصرت خود را اعلام كنند .» (53) ; يعنى، زمينه «حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر» (54) را فراهم كنند .

اگر محتواى حج و روح كعبه، حضور و اعلام آمادگى نزد معصوم (عليه ‏السلام) نباشد، مكه، همان بازار عكاظ، و كعبه، جايگاه بت‏ها و توليت آن، در شب نشينى مستانه با مشك شراب معاوضه مى ‏شود . (55)

اين مسئله‏ پر رمز و راز، «حج ابراهيمى‏» را از «حج جاهلى‏» امتياز مى ‏بخشد . امام محمد باقر (عليه ‏السلام) درباره ملاقات امام عصر و اعلام آمادگى بر حمايت و اطاعت، مى ‏فرمايد:

فعال كفعال الجاهلية! اما - والله! - ما امروا بهذا و ما امروا الا ان يقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم! فيمروا بنا فيخبرونا بولايتهم ويعرضوا علينا نصرتهم; (56) اين اعمال، مانند اعمال زمان جاهليت است! آگاه باشيد! به خدا سوگند! مردم، به حج مامور نشدند و مامور نگشتند، مگر اين كه مناسك حج و حلق و تقصير به جا آوردند و به عهد و نذرهاى خويش وفا كنند و بر ما بگذرند و ولايت و محبت‏شان را به ما اطلاع دهند و نصرت و يارى خود را بر ما عرضه دارند .

حرم و زمزم و صفا باشد ********** از صفاى تو با صفا، مهدى! (57)

8 - تماميت‏ حج

درباره اتمام حج و عمره كه در آيه‏ شريف «واتموا الحج والعمرة لله‏» (58) بدان امر شده، گذشته از بحث‏هاى فقهى، در برخى از روايات، زيارت و لقاى امام (عليه ‏السلام) به عنوان متمم حج ‏بيان شده است .

شكافنده علوم، امام محمد باقر (عليه ‏السلام) در اين خصوص مى ‏فرمايند: «تمام الحج لقاء الامام (59) ; تماميت‏ حج، ديدار با امام است .» .

 

اى خوش آن روز كه به تو گردد مقبول ********** در بر خالق يك تا به دو صد تحسينم

اى خوش آن روز كه در آخر برنامه حج ********** وصل روى تو دهد اى مه تسكينم

امام جعفر صادق (عليه ‏السلام) دراين خصوص مى‏ فرمايد: «اذا حج احدكم فليختم حجه بزيارتنا; لان ذاك من تمام الحج; (60) هنگامى كه، يكى از شما، حج انجام داد، حجش را به زيارت ما ختم كند; زيرا، زيارت ما، از (نشانه ‏هاى) تماميت‏ حج است .».

وقتى يحيى بن يسار، بعد از حج، به محضر ولى زمانش امام جعفر صادق (عليه ‏السلام) بار مى ‏يابد، حضرت (عليه ‏السلام) مى ‏فرمايند: «حاج بيت الله و زوار قبر نبيه و شيعة آل محمد! هنيئا لكم; (61) حاجيان خانه‏ خدا و زائران قبر پيامبر او و شيعه آل محمد! گوارا باد بر شما .» .

از اين فرمايش، به دست مى ‏آيد كه اگر انسان، محضر ولى زمانش را درك كند، شيعه و زائر حقيقى و حاجى واقعى است .

ذريح محاربى كه جايگاه ويژه ‏اى نزد امام صادق داشته و داراى كتاب بوده است، مى ‏گويد: به آن حضرت (عليه ‏السلام) عرض كردم: «خداوند، در قرآن كريم، مرا مامور به كارى كرده كه من دوست دارم آن را انجام دهم .» . امام صادق (عليه ‏السلام) پرسيدند: «آن كار چيست؟» .

عرض كرد: «اين فرموده‏ خداوند عزوجل كه «ثم ليقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم‏» .» . (62) آن حضرت فرمود: منظور از «ليقضوا تفثهم‏» تشرف به حضور امام است و مراد از «وليوفوا نذورهم‏» انجام دادن مناسك حج است .

عبدالله بن سنان كه اين روايت را از ذريح محاربى نقل مى ‏كند، مى ‏گويد: به خدمت امام صادق (عليه ‏السلام) شرف ياب شدم وعرض كردم: «آيه «ثم ليقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم‏» را برايم معنا كنيد.». آن حضرت فرمود: «به معناى كوتاه كردن موى شارب وچيدن ناخن ومانند آن است.». عرض كردم: «ذريح محاربى، از شما روايت كرد كه مراد از «ليقضوا تفثهم‏» لقاى امام، ومراد از«وليوفوا نذورهم‏» انجام دادن آن مناسك است.». امام صادق (عليه ‏السلام) فرمود: «هر دو نفر شما، راستگو وصادقيد، لكن قرآن كريم، همان گونه كه ظاهرى دارد، باطنى هم دارد كه كسى جز ذريح (و امثال او) تحمل آن را ندارد.(63)».

چو جان شود محرم، به تن احرام‏گيرى ********** كز وعده‏ى ديدار جانان كام‏گيرى

وز زمزم چاه زنخدان جام‏گيرى *********** بوسى حجر خال لب لعل نگاران (64)

آن چه در ايام حج مهم است، هماهنگ بودن با امام عصر (عليه ‏السلام) است . اگر امام زمان، محرم به احرام نشد و براى نابود كردن ريشه ظلم و فساد، از مكه به سوى كوفه خارج شد، كسانى كه در لباس احرام مى ‏مانند و حاضر به يارى او نيستند، محرم واقعى و محرم اسرار نيستند، و حتى خداوند از خراب شدن كعبه بر سر آنان ابا ندارد .

شيخ صدوق در پاسخ اين سؤال كه «چرا خداوند، كعبه را از تهاجم سپاه ابرهه مصون داشت، اما مانع ويرانى كعبه به دست ‏حجاج (65) نشد؟» ، مى ‏نويسد:

حرمت كعبه، براى آن است كه دين محفوظ بماند و حافظ دين، امام معصوم (عليه ‏السلام) است . ابن زبير، امام زمان خويش را نشناخت و او را يارى نكرد، بلكه خود داعيه‏ رهبرى داشت . از اين رو، به كعبه هم كه پناه برد، خداوند به او پناه نداد، اما ابرهه، براى ويران كردن قبله و از بين بردن مطاف آمده بود، لذا خداوند به او امان نداد . (66)

از اين حادثه، قدر امام و حرمت ولايت و عزت خلافت، به خوبى، دانسته مى ‏شود . حرمت‏ حرم و بلد امين، به صاحب ولايت است. در عرفاتى كه امام نباشد، معرفتى نيست; در مشعرى كه امام نباشد، شعورى نيست; در منى اگر امام نباشد، شيطان واقعى رمى نمى ‏شود; اگر كنار آب زمزم، امام نباشد، نشانه حيات واقعى نيست، بلكه سراب است گرچه حيات هر زنده ‏اى وابسته به آب است (من الماء كل شى‏ء حى) (67) ولى حيات انسانى و معنوى، معرفت امام است (دعاكم لما يحييكم) (68) و خدا و رسول‏اش، ما را براى اين حيات خوانده ‏اند و بر ما وظيفه ‏اى جز اجابت نيست . (69)

كعبه حق طلبان، قبله‏ ارباب نيازى ********** مشعر اهل وفا، مروه اصحاب صفايى (70)

خوشا به حال زائرى كه قبل از سفر و در طول اين سفر، به عشق ديدار كعبه‏  مقصود و قبله  موعود، زمزمه كند كه: «اللهم! ارني الطلعة الرشيدة والغرة الحميدة واكحل ناظري بنظرة منى اليه; خدايا! آن چهره‏ى زيبا و ارج‏مند و پيشانى درخشان و نورانى را به من بنما و سرمه وصال ديدارش را به يك نگاه به ديدگان‏م بكش .» ; (71) زيرا، روح حج، زيارت كعبه‏ دل است، نه كعبه‏ گل، و كعبه‏ دل ما، همه ساله، در حج‏ حضور دارند .

آمدم اين جا كه يار خويش را پيدا كنم ********** ديده را از نور روى ماه او بينا كنم

آمدم اين جا كه رد پاى مولا را مگر ********** در كنار زمزم و ركن و حجر پيدا كنم

آمدم اين جا كه، تا شايد به هنگام طواف ********** او طواف كعبه و من طوف آن مولا كنم

آمدم اين جا كه با ديدار روى ماه او ********** عقده ‏هاى قلب پر اندوه خود را وا كنم

بعد از اين مپسند - يارب - با دو صد اندوه و غم ********** باز هم از دورى او ديده را دريا كنم (72)

9 - حضور در حج

به سفرى رهسپارى كه آخرين سفير الهى (عليه ‏السلام) نيز در ايام حج آن جا است و تكبير و تهليل و تسبيحات، با ذكر او، از اين سرزمين، به سوى آسمان بالا مى‏رود! چه پيوند زيبايى! هوايى را استنشاق مى ‏كنى كه يوسف زهرا (عليها السلام) در آن هوا نفس مى ‏كشد! . . .

عبيد بن زراره مى ‏گويد: صادق آل محمد (صلى ‏الله ‏عليه ‏و آله ‏و سلم) مى ‏فرمايند:

يفقد الناس امامهم يشهد الموسم فيراهم ولايرونه; (73) مردم، امام خود را نيابند . او، در موسم حج، شاهد ايشان است و آنان را مى ‏بيند، اما آنان، او را نمى ‏بينند .

ابو محمد حسن بن وجناى نصيبى، پنجاه و چهار مرتبه به حج ‏بيت الله الحرام مشرف شد به اميد آن كه جمال يار را زيارت كند . بعد از رسيدن به آرزويش، امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف) به او مى ‏فرمايد: «اى حسن! آيا فكر كردى كه امر تو بر من مخفى بود؟ ! به خدا قسم! هر حجى كه انجام دادى، من با تو بودم . . .» . (74)

لذا محمد بن عثمان عمروى، نايب دوم، در اين خصوص، قسم جلاله ياد كرده و فرموده: «والله! ان صاحب هذا الامر ليحضر الموسم كل سنة يرى الناس و يعرفهم و يرونه و لايعرفونه; (75) آن حضرت، هر سال، در موسم حج ‏حضور مى